مانیامانیا، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

دختری بنام مانیا

تغییرات زیاد دخترک در 20ماهگی

دخترک زیبای من به صورت خیلی محسوسی تو سن 20ماهگی زبونش باز شد و تقریبا بیشتر کلماتی رو که میشنوه تکرار میکنه و گاهی سعی میکنه جمله هم بگه به صورت کوتاه البته. شیر ،موز،ماست ، آدامس،دایی، عمو ، عمه، عباس،مینا،خاله،معصوم،بشین و کلی کلمه دیگه که بطور صحیح ادا میکنه و جمله این چیه رو روزی هزار بار تکرار میکنه و اشیا و وسایل اطرافشو شناسایی میکنه. رو وسایل مامان و بابا خیلی خیلی حساسه و کسی حق نداره بهشون دست بزنه. همه وسایل مربوط به خودش و مامان و بابا رو میشناسه و دست میذاره روشون و اسم یکی از ما رو صدا میکنه. عاشقتم عزیز دلم...
24 فروردين 1395

از شیر گرفتن

دخترک چشم طوسیمو 17 اسفند از شیر گرفتم. خیلی دلتنگ شیر خوردنش میشم اما اتفاقی بود که باید میفتاد و خیلی هم به جا بود. چون خدا رو شکر بعد از اون اشتهاش بهتر شده و بهتر از قبل غذا میخوره.  
24 فروردين 1395

روزهای خوب

مانیا واکسن 18 ماهگیشو زد و خدا رو شکر برخلاف چیزی که تصور میکردم خیلی سخت نبود و دو روزه به حالت عادی برگشت. فعالیتهای روزانشو انجام میداد و فقط یکمی اشتهاشو از دست داده بود. اینروزها دخترکم دندونهای آسیاب بالا و پایینشو داره درمیاره و اینطور که معلومه 7-8 تا دندون با هم تو راهه. خدا رو هزار مرتبه شکر گوش شیطون کر اشتهاش بد نیست و غذای سفره رو استقبال میکنه و من دیگه از پختن غذاهای مخصوص بالاخره راحت شدم.  دایره لغاتش هم داره به تعدادشون افزوده میشه و کلمات خیلی با مزه ای رو ادا میکنه مثل: عبووووو: عباس(امیر عباس پسر دائیشو اینطوری صدا میزنه) اییی بااااای: ای وای بسه بسه: وقتی شیرشو میخوره تند میگه بسه مما: سما باب...
2 اسفند 1394

سرماخوردگی

دخترک این روزها دوران نقاهتش رو پشت سر میذاره. سرما خوردگی ساده که تبدیل شد به عفونت سینوسها و در حال مصرف آموکسی کلاوه. با کلی زحمت یکمی وزنش بالا رفته بود اما دوباره بخاطر کم اشتهایی و آنتی بیوتیک ضعیف شده. چند روز دیگه هم واکسن 18ماهگی داره. مشغول خرید عید هستیم برای دخترکم.
10 بهمن 1394

دخترک حرف گوش کن

دخترکم اینروزها به شدت حرف گوش کن شده و ازش درخواست هر کاری رو که میکنیم انجام میده البته به غیر از فعل "غذا خوردن" که این غذا خوردنش هم کاملا اختیاریه و ما اذیتش نمیکنیم با اصرارهامون. وقتی تو آشپزخونه مشغول کار کردنم جارو دستی رو برمیداره به سرعت همه جا رو جارو میکنه. و منم تشویقش میکنم و لذت میبره از کارش. داره یاد میگیره خودش لباساشو بپوشه . البته به صورت خودجوش و خیلی جالبه که میدونه هر لباس مخصوص کدوم قسمت از بدنشه. یعنی شلوارشو رو سرش نمیکشه و پیرهنشو پاش نمیکنه و هر کدومو درست تنش میکنه. البته کاملا هم اینکارو بی نقص انجام نمیده اما به نظرم مهارتش متناسب با سنش عالیه هنوز هم منو تو حسرت گل سرهای خوشگلش گذاشته و اجا...
9 دی 1394

بابا جّی ...

دخترک این روزها به باباش میگه "بابا جّی" و منظورش همون بابا جوونه که من از همون اول باباشو اینطوری خطاب کردم و الان میبینم که دخترک با عشق و علاقه باباشو خطاب میکنه و به من هم میگه مامانّی با تشدید روی حرف "ن"...    
9 دی 1394

15ماهگی دخترک

این روزها دخترک وارد ماه 16 از زندگی خودش شده و به سرعت برق و باد همه چی داره تغییر میکنه. من از این تغییرات هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحال از اینکه عزیز دلم زیبای چشم طوسی من داره بزرگ و خانوم میشه و ناراحت از اینکه دلم برای این روزها خیلیییی تنگ میشه. خدای مهربونم همه کودکان سراسر دنیا بخصوص کودکان سرزمینم صحیح و سالم در پناه خودت برای مامان و باباها حفظ بفرما. آمیــــــــــــــــــن   مهارتهای دخترک در 15ماهگی: مامانو بستگی به حالات خودش سه جور میگه: مامممی، مامممان و مامانننننی. با صدای بلند و با تکرار بابایی رو هم همینطور: بابی و بابائئئییی   نماز میخونه و بعداز سجده موقع سلام دادن دستاشو به نشونه سلام داد...
25 آبان 1394

گوارش دخترک بهتر شد

بالاخره بعد از کلی هم و غم خوردن گوارش دخترک تنظیم شد. خدا رو شکر. این روزها دخترک به دایره لغاتش چند تا کلمه جدید اضافه کرده. بابی: همون بابایی که خودش از گفتنش عشق میکنه این چیییییییییییه؟ با یه حالت سوالی خیلی قشنگی میگه. جوجووو چییهههه؟ دو سه روزم هست وقتی پی پی میکنه دستشو میزنه به پشتش که یعنی این تو خبریه. به عروسکاش با قاشقش غذا میده و هر کی اون اطراف باشه باید دستپختشو بچشه. بره ناقلاشو میاره میده بغلم که یعنی شیرش بده ...
13 آبان 1394

تجربه تلخ

از اول 6 ماهگی تا همین دو سه روز پیش شیر خشک نان به دخترم میدادم. چون از همون بدو تولد تعداد دفعات دفعش زیاد بود متوجه این قضیه نشدم که این شیر خشک با گوارش مانیا سازگاری نداره.باورم نمیشه که مشکل دفع مکرر مانیا همین شیرخشک لعنتی باشه دو روزه که شیرخشکشو قطع کردم دیگه مانیا مشکلی از بابت دفع نداره عذاب وجدان داره خفم میکنه. چرا هیچ کس نفهمید حتی اون همه دکتری که من دخترمو بردم. حالا خدا کنه از این به بعد رشد عقب افتادشو جبران کنه.   ...
20 مهر 1394